محمد معصوم البكري ( نامى )
229
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
حقيقت احوال به سلطان محمود خان عرضه داشت نمود . سلطان محمود خان زين العابدين سلطان را با دو سه هزار سوار به كومك مردم ماتيله فرستاد . چون زين العابدين سلطان بموضع لنجوارى كه هژده « 1 » گروهى بهكر است رسيد ، به مجاهد خان خبر آمد . درين اثنا ابو الخير گور « 2 » كه خويش سلطان محمود خان و بسيار مردانه بود ، از ملتان آمده به مجاهد خان ملحق شد . او را با صد و پنجاه سوار به جنگ زين العابدين سلطان فرستاد . در حينى كه زين العابدين سلطان خواست كه از لنجوارى كوچ كند ، خبر آمدن ابو الخير مىرسد « 3 » . اوروغ خود را در قلعهء لنجوارى گذاشته يكدو گروه راه پيشوا بجنگ ابو الخير مىآيد « 4 » . و ميان ايشان جنگ واقع مىشود « 5 » . به مجرد تاختن ابو الخير مردم زين العابدين سلطان ( b 171 . f ) رو بفرار نمودند . و زين العابدين با جمعى زمانى ايستاده جنگ كرد ، و دران ميان حيدر بيگ نام جوانى كه خويش سلطان محمود خان بود ترددات خوب كرده آنجا كشته شد . زين العابدين سلطان ديد كه جوانغار و برانغار و اكثر مردم غول رو بفرار نهادند ، و كسى با او نمانده ، برگشته به لنجوارى آمد . و مردم مجاهد خان فتح غريب كرده پيش ميرزا مجاهد خان آمدند . ازين شكست دلهاى متحصنان قلعهء ماتيله شكسته شد ، و در غره صفر سنه ثمانين « 6 » و تسعمايه مباركخان امان خواسته ، از قلعه برآمده . و مجاهد خان در قلعه در آمده پرگنه ماتيله را متصرف گشت . و در بيستم ماه مذكور مسند « 7 » عالى اعتماد خان كه بندگان حضرت بجهة آوردن صبيهء سلطان محمود خان تعين فرموده بودند به بهكر رسيد ، و خلعت فاخرهء پادشاهى مع كمر شمشير مرصع و اسب با زين و لجام و چهار زنجير فيل آورد . سلطان محمود خان در استعداد جهاز و اشيا و رخوت
--> ( 1 ) ر : پانزده ( 2 ) ر : كويا ( 3 ) م : رسيد ( 4 ) ح م : آمد ( 5 ) م : شد ( 6 ) در همه نسخها : ثلاثين ( 7 ) م : سيد